همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
جعبه اسباب بازی جلوی درب فاستر ظاهر می شود و به فرانکی دستور داده می شود که آن را به اتاق زیر شیروانی ببرد. وقتی به داخل جعبه نگاه می کند، به دنیای عجیبی فرستاده می شود که یک دوست خیالی دارد که هر کاری می خواهد انجام می دهد...
هنگامی که یک جنگ سالار باستانی یک جانور اسطوره ای را احضار می کند، یک قهرمان جوان باید یک سری تلاش ها را انجام دهد تا اژدهایی را که هیولا را شکست می دهد بیدار کند...
در آینده ای نه چندان دور ، و در جایی که شرکت های گوناگون در صدد خلق محیطی آرام و بی دغدغه برای مردم هستند ، مردی در تلاش است تا حقیقتی را کشف کند و پرده از توطئه ای برداد. در این راه او مجبور است برای رسیدن به حقیقت مبارزه کند ...
میان وعده، چرت زدن، مبارزه با بیگانگان - همه اینها در یک روز کار برای گارفیلد است! یک دقیقه، گارفیلد و دوستانش مشغول آشپزی هستند، دقیقه بعد، آنها درگیر یک جنگ فوق العاده با یک بیگانه شوم و ارتش زامبی های او هستند!..
مردی که برای اهدای کمک به پرورشگاه آمده، برای بچه ها داستان دو دوست نوجوان را تعریف می کند که مدال گمشده ای را کشف می کنند که آنها را به گذشته دور منتقل می کند...
کمی به همراه تیم خود مشغول تحقیق درباره یک ناهنجاری انرژی هستند. در همین زمان، چون-لی و گایل به دنبال سرنخهایی درباره ناپدید شدن تعدادی از رزمیکاران شناخته شده میگردند. از سوی دیگر، کریسون وایپر از طرف ست مأموریت یافته است تا ریو را دستگیر کند، چرا که ست به دنبال قدرت "ساتسویی نو هادو"ی ریو است.
«تام پاپرز» در طول عمرش رابطه اندکی با پدرش که یک جهانگرد بوده داشته است. خودش هم وقت کمی را با بچه هایش می گذراند و اکثر اوقات مشغول کارش است. یک روز پدر او برای هدیه ای غیر منتظره می فرستد: شش پنگوئن. پاپرز که از هدف پدرش از فرستادن این پنگوئن ها سر در نمی آورد، تصمیم میگیرد از شر آنها خلاص شود. اما با سر رسیدن همسر و بچههایش برای جشن گرفتن تولد پسرش، بچه ها از پنگوئن ها خوششان می آید و...
زمانی که همسر ویلسون بر اثر سرطان فوت میکند، او تنها می ماند با فرزند نوجوانش پاتریک که مبتلا به اختلال اوتیسم است. پاتریک بیش از حد وابسته به مادرش بود و حالا بدون او نمی تواند درست احساسات خود را بیان کند. همینطور که این پدر و پسر سعی میکنند با فقدان عزیز از دست رفتهشان کنار بیایند و به زندگی ادامه دهند، فشارهای روحی و جسمی آنها را در دنیای خودشان به عقب میکشاند...
ربکا به ارنسا، تازه وارد به مدرسه شبانه روزی خود مشکوک است. اما آیا ربکا فقط به پیوند ارنسا با لوسی حسادت می کند یا اینکه دختر جدید واقعاً دارای یک راز تاریک است؟...