همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
«رئیسها» فیلمی درباره رهبر یک سازمان جنایتکار بیرحم است که هفت روز فرصت دارد تا شهر را ترک کند یا بمیرد. حالا او باید با زمان رقابت کند تا بفهمد چه کسی میخواهد او را بکشد.
بکی و خانواده اش پس از نقل مکان به محله جدید، با همسایه سالخورده خود، گریس، که فرزندانش برای کریسمس به خانه نمی آیند، آشنا می شوند و تصمیم می گیرند با او برای تعطیلات وقت بگذرانند...
مرد جوانی به "لا ماکا"، زندانی در ساحل عاج، در میان جنگلی که توسط زندانیان اداره میشود، فرستاده میشود. با طلوع ماه قرمز، او توسط رئیس به عنوان "رومی" جدید منصوب میشود و باید داستانی را برای سایر زندانیان تعریف کند.
وقتی یک دختر تلفنی و راننده اش از شهر می گذرند تا شروعی جدید پیدا کنند، قبل از اینکه جنایاتشان آنها را نابود کند، باید حقیقت را در مورد یکدیگر بیاموزند.
در یک روز زمستانی، مردی پس از فرار ببر از باغ وحش و اخراج از خانه دوست دخترش، بیخانمان شده و در حین کار به عنوان راننده موقت، با دوست دختر قدیمیاش ملاقات میکند.
وقتی آلیس تصمیم می گیرد هر هفته یک مترادف برای عشق به مدت یک سال پست کند، ناخواسته موجی ملایم را در شبکه اجتماعی خود ارسال می کند و بیشتر از آنچه تصور می کرد در مورد روابط کشف می کند. 52 Words for Love با ترکیب مصاحبههای مستند با درام روایی، مراقبهای طنزآمیز در مورد معنای دست و پنجه نرم کردن با هوسهای صمیمیت ارائه میکند.
کیت، یک دلال ازدواج ، توسط یک پادشاه استخدام می شود تا عروس مناسب پسرش را پیدا کند. با این حال، با گذشت زمان، او متوجه می شود که عاشق شاهزاده شده است...
داستان فیلم درباره دختری به نام "کیزی" است که از بیماری سرطان رنج می برد و بزودی می میرد. کیزی که دچار روزمرگی شده و امیدی به زندگی ندارد ، در گروهی حمایتی با پسری به نام "منی" آشنا می شود که او نیز مانند وی بیماری لاعلاجی دارند و این دو عاشق هم می شوند و ...
جک، قمارباز اینترنتی ساکن نیویورک، شیفته ی "اسکارلت" - یک دختر وب کم از سانفرانسیسکو - میشود. این وسواس زمانی به اوج خود میرسد که خیال به واقعیت تبدیل میشود و جک اسکارلت را در یک خیابان بارانی چینیtown میبیند.
داستان این فیلم دربارهی زندگی "تنهاجی مالوسار" میباشد، او یک رهبر نظامی قدرتمند بود که در قرن هفدهم در "ماهاراشتریان مراتی" زندگی میکرد، "تنهاجی" در تلاش است با رهبری گروهی از مبارزان حرفهای با ظلم و ستم مبارزه کند
هری با پسرش به روستای کوچک هارماکتو نقل مکان می کند که اساساً فقط از یک کلیسا، یک گورستان و یک مدرسه و تا آنجا که چشم کار می کند برف تشکیل شده است. او مجبور می شود همسرش را ترک کند و مسیر جدیدی در زندگی پیدا کند...
در سال 2123، بوداپست به شهری ویران و تهی از هرگونه حیات تبدیل شده بود. زوج جوانی که در این شهر ویرانه زندگی میکردند، هر روز برای تأمین غذا و بقای خود میجنگیدند.