همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
یک راننده تاکسی، یک صاحب چایخانه و یک روزنامه نگار بیکار در حومه شهر آنکارا زندگی می کنند. هنگامی که راننده داستان های مبهم و غیرقانونی مسافرانش را برای دوستانش تعریف می کند، دوربینی برای ضبط مسافران نصب می کنند...
کسب و کار موفق جسیکا، مالک محبوبترین مرکز فروش درخت کریسمس، در معرض خطر قرار میگیرد؛ زیرا کِلِی مور، یک مدیر بازاریابی شهری، با راهاندازی یک فروشگاه زنجیرهای بزرگ در منطقه، وارد رقابت فروش درختان کریسمس میشود.
در یک مرکز اصلاح و تربیت نوجوانان، جایی که برقراری ارتباط فیزیکی ممنوع است، جو و ویلیام عاشق یکدیگر میشوند. آن ها برای ابراز عشقشان باید قانون را زیر پا بگذارند...
در یک شب آرام بازی ماهجونگ، اتفاقاتی میافتد که زندگی همهٔ شرکتکنندگان را دستخوش تغییر میکند. با فاش شدن رازهای تاریک همه، از جمله رابطهٔ پنهانی یکی از شرکتکنندگان با...
باستیانو تانسو که از بدو تولد ناشنوا بود، در کودکی مورد بدرفتاری قرار گرفت و به حاشیه رانده شد تا اینکه خشم و هدف خارقالعادهاش برای دشمنی بین خانوادههای واسا و مامیا در قرن نوزدهم گالورا مفید واقع شد...
زوجی در مدرسه جدید دخترشان با والدین دیگر دانش آموزان که درگیر رقابت و پنهان کاری هستند، روبرو می شوند. اردوی مدرسه، نقطه ی اوج این ماجراهای عجیب و غریب است....
داستان یانگ فن که در پی دنبال کردن یک پری دریایی به نام "شیائویو" به دریا افتاد. یانگ فن عاشق دختری نیمه ماهی، نیمه دختری شده بود. اما پری دریایی مجبور بود خداحافظی کند، زیرا میخواست دوستسی داشته باشد که نیمه ماهی، نیمه انسان است...
ایسا، یک زن فم.ینیست و ثروتمند است که به چند همسری اعتقاد دارد. اما وقتی تلاش میکند تا در شبکههای اجتماعی مشهور شود، با تضادهای درونی خود روبرو میشود و زندگیاش دچار تحول بزرگی میشود.
مونا، بدنسازی است که وسواس شدیدی نسبت به ایدهآلهای کمال و زیبایی دارد. او بدنش را مانند یک ظرف جدانشدنی، وفادارترین متحد و شریکی میداند که به تمام خواستههایش پاسخ میدهد. آنها با هم در لحظهای حساس از سرنوشت خود قرار میگیرند.
پسر جوانی به نام دیمیتریس پدرش به مدت ده سال در زندان بوده و او را به اندازه یک رمانتیک کرده است. وقتی پدرش پس از ده سال زندان آزاد میشود، دیمیتریس نمیتواند منتظر بماند تا بالاخره او را بشناسد و برای گذشتهای که از دست رفته، جبران کند. اما وقتی پدرش حقایق واقعی خود را فاش میکند، دیمیتریس با چالش بزرگی مواجه میشود...
آیا میتوان به هیچ چیز فکر کرد؟ بیتفاوتی چهرهی فاستو در حالی که در کارخانه جلوی دستگاهش ایستاده است، به ما میگوید که همینطور است. وقتی ایوان همین سوال را از او میپرسد، معلوم میشود که فکری به ذهنش خطور کرده است: فکری افراطی، تاریک، فراتر از استانداردهای انسانی.