همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
نیکی گلیزر به این موضوع می پردازد که چرا بچه نمی خواهد، واقعیت های خشن پیری، خیالات او و برنامه هایی برای مرگش - همه در سبک خنده دار، بی معذرت و بی رحمانه صادقانه او و نشان می دهد که چرا او یکی از بامزه ترین و بامزه ترین هاست. کمدین های بی باک امروز
پابلو، فروشنده مواد مخدر جوان، و خواهرش آپولین از طریق بازی آنلاین دارکنون با هم صمیمی میشوند. علاقه پابلو به شخصیتی به نام نایت باعث غفلت او از خواهرش میشود و در حالی که آپولین بازی را تمام میکند، پابلو و نایت درگیر جنگ خطرناک میان گروههای تبهکار میگردند.
برای اینکه از رنج و درد در امان بمانی، باید یا از دیدن واقعیت چشمپوشی کنی یا به دروغ متوسل شوی. اگر این کارها را نکنی، ادامه دادن زندگی برایت دشوار خواهد بود.
در شهر بمبئی، زندگی روزمره پرستار پربا با دریافت هدیهای ناگهانی از همسر سابقش، دچار آشفتگی میشود. آنو، هماتاقی جوانتر او، به دنبال مکانی آرام در شهر میگردد تا ...
دو نفر که هر کدام مشکلات خاص خود را دارند، به طور اتفاقی در یک بار با هم آشنا میشوند. با صحبت کردن با هم، به رازی پی میبرند که زندگی هر دویشان را برای همیشه تغییر میدهد.
یک جوان ثروتمند توسط یک تشکیلات مرموز ربوده شده و مجبور میشود در مبارزات زیرزمینی خشن با مشتهای خالی شرکت کند؛ نبردهایی که فقط با مرگ یکی از رقبا به پایان میرسند.
جینا، یک فروشنده ماشین، شروع به قرار ملاقات با رد، یک همکار با شهرت زنانه میکند. عاشقانه شدید آنها به سرعت پیشرفت می کند، اما شک و تردید در مورد نیات رد و علائم هشدار دهنده احتمالی ظاهر می شود.
طلا پس از ماه ها ناپدید شدن دوباره ظاهر می شود. ماشین او در منطقه ای دورافتاده خراب می شود. او در خانه ای با افراد عجیب و غریب آشنا می شود. وقتی در ماشینش از خواب بیدار می شود، می پرسد که آیا این رویا بوده یا واقعیت.
یک نویسنده و یک گانگستر از دو شهر مختلف آسیایی برای پیدا کردن مکانی اسرارآمیز به سفری مشترک میروند و در این مسیر، علاوه بر کشف رازها، دوستی عمیقی با هم پیدا میکنند.
وقتی معترضان به مرکز بخارست هجوم میبرند، حس رهایی از اسارت خود باعث میشود سامی مستقیماً با واقعیت ارتباط برقرار کند. او که با دوربین در صحنه حضور دارد، قربانی ژاندارمها میشود.