همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
پس از سقوط هلیکوپتر تیم SEAL در طول یک ماموریت نجات در افغانستان، تنها بازمانده تیم باید از شورشیان فرار کند و در زمین های ناهموار حرکت کند تا یک غیرنظامی زنده یعنی یک کودک آسیب دیده را به جای امنی هدایت کند...
آنا فکر می کند عشق میان او و نامزدش واقعی نیست و برای آنکه مطمئن شود وارد پروژه ای در یک انستیتوی مرموز می شود که عشق حقیقی را در زوج ها آزمایش می کند.
داستانی واقعی که در سال 1919 به وقوع پیوست. این فیلم داستان فیصل، یک شاهزاده ی نوجوان چهارده ساله ی عرب را روایت می کند که از طرف پدرش به لندن فرستاده شده است تا ماموریتی دیپلماتیک را به انجام برساند
6 مرتبه نامزدی جایزه .اسکار. همچنین 3 جایزه و نامزد دریافت 9 جایزه دیگر.
« سر ويلفريد روبارتس » ( لاتن ) ، وكيل سرشناس ، از يك سكته ى قلبى جان سالم به در برده است و دوران نقاهت را مى گذراند . پزشكان او را از ادامه ى كار در محاكم جنايى منع كرده اند ، با اين همه ، « روبارتس » دفاع از مردى به نام « لنرد وول » ( پاور ) را متهم به قتل بيوه زنى ( واردن ) شده قبول مى كند .
برنده 5 جایزه اسکار. همچنین 8 جایزه و نامزد دریافت 6 جایزه دیگر.
اوايل قرن ، ويلز جنوبى . « هيو مورگان » ( مك داول ) ، پسركى 12 ساله ، همراه با خانواده اش در دهكدهاى معدنى در دره اى سرسبز و زيبا زندگى مى كند. اما آرامش و خوشبختى خانواده آرام آرام با شدت گرفتن طمع و زورگويى هاى صاحبان معادن از بين مى رود...
یک خبرنگار که برای نوشتن مقالهای درباره یک تولیدکننده اسباببازی کریسمس مأمور شده است، با یک اسباب بازی ساز جذاب آشنا میشود. این اسباب بازی ساز ، با الهام بخشیدن به او برای جستجوی قلبش، به او کمک میکند تا خوشبختی واقعی را پیدا کند...
چارلی، پسری که از نسلکشی ارامنه جان سالم به در برده در بزرگسالی به میهن خود بازمی گردد و در زندان با یک زوج ارمنی آشنا شد. او از آنها در مورد میهن خود یاد می گیرد ...
زندگی نوجوانی یک دختر به نام کیرا زمانی که متوجه می شود پدرش معشوقه دارد، از هم می پاشد. زمانی که اتحاد جماهیر شوروی شروع به فروپاشی می کند، او می داند که دنیای اطرافش در حال تغییر است و او باید مسیری جدید برای خود پیدا کند...
زنان شهر بالیگار که در محدودیتهای زندگی روزمره خود گرفتار هستند، تنها آرزویشان این است که به شهر مقدس لورده بروند و با زیارت این شهر، روح خود را آزاد کنند...