همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
یک تهیهکننده سینما به یک خواننده کلوب شبانه پیشنهاد بازی در آخرین فیلمش را میدهد، اما او واقعاً میخواهد با او بخوابد. دخترک میداند، اما به هر حال قبول میکند. در همین حال، یکی از مشتریان کلوب یادداشتی دریافت میکند که در آن نوشته شده است به زودی یادداشت دیگری دریافت خواهد کرد و ده دقیقه پس از آن کشته خواهد شد.
گروهی از نژادپرستان پی میبرند که زمین یک سیاهپوست بر روی مخزنی بزرگ از نفت قرار دارد. آنها به او فشار میآورند که زمینش را به آنها بفروشد، اما او امتناع میکند. نژادپرستان خشمگین شده و جان او را تهدید میکنند.
ده سال پس از آخرین ملاقاتشان در جولیارد، پیانیست چیره دست، آلن اسپنسر، و لیانا باکمن جذاب، بهطور تصادفی یکدیگر را ملاقات میکنند و جرقههایی زده میشود. عشقی که زمانی انکار شده بود، تبدیل به عشقی برآوردهشده میشود، اما آنها بهزودی میفهمند که شور و اشتیاق هزینهای دارد. آنها که از دست همسر لیانا و گذشتهی آزاردهندهی آلن فرار میکنند، به یک خانه ساحلی زیبا پناه میبرند، جایی که عشقشان شکوفا میشود... اما.
ادی یک سرباز کهنه کار و خسته از زندگی است . او به صحرا می رود و در آن جا سرگردان می شود در نزدیکی یک شهر با چند ارازل و اوباش روبه رو می شود و آن ها هم موتور او را می گیرند و هم او را به حد مرگ کتک می زنند. حالا او می خواهد انتقام خودش را از آن ها بگیرد...
“سباستین” قصد دارد تا قبل از پیدا کردن عشق واقعیش با هیچ دختری رابطه نداشته باشد. به همین منظور او با خواهر ناتنیش “کاترین” شرط بندی می کنند که اگر سباستین نتواند روی تصمیمش بماند باید جگوارش را به کاترین بدهد و اگر سباستین برد، کاترین را بدست می آورد …
اگرچه قلبها، اهداف و آرزوها برای هر کسی در شهر هوشی مین که از نظر فرهنگی در حال تغییر است، متفاوت است، داستانهای چهار فرد جداگانه، تصویری واضح از گذشته، حال و آینده شهری را ترسیم میکند که به سوی عصری جدید گام برمیدارد.
کافی شاپ "لوکی" به خاطر چای و تارت تخممرغاش مشهور است. پیشخدمت "سو" نیز که به عنوان پرنس تارت تخممرغ شناخته میشود و دختران زیادی به او علاقمند شدهاند، عاشق "کندی" شده است که...
جاک لدرو که در سال 1940 به عنوان گمشده گزارش شده بود، با نام مارتین اشمیت به استراسبورگ بازگشته است. او همسر خود ژنوویو را پیدا میکند، اما او دوباره ازدواج کرده و به عنوان رئیس شرکت حمل و نقل او را به دست گرفته است. او و همسرش هر کاری را انجام میدهند تا از جاک خلاص شوند و شرکت او را نگه دارند...
برنده 7 جایزه اسکار. همچنین 56 جایزه و نامزد دریافت 88 جایزه دیگر.
در اواخر قرن ۱۶ در لندن نمایشنامه نویس فقیر و جوانی به اسم ویلیام شکسپیر مشغول کار بر روی آخرین نوشته اش «رومئو و ژولیت» می باشد. اما کار او کند پیش رفته و در واقع او هنوز نتوانسته حتی یک خط هم بنویسید. ویلیام در یک آزمایش برای انتخاب هنرپیشه نقش رومئو یک هنرپیشه جدید و با استعداد که پسر جوانی به اسم توماس است را انتخاب می کند. ویلیام پس از چندی دختر جوان و زیبایی به اسم ویولا را در همان خانه مجللی که توماس درآنجا زندگی می کند ملاقات می نماید. او به ویولا علاقمند می شود واینامر او را ترغیب برای نوشتن داستانش می کند. اما بزودی او متوجه میشود که توماس همان ویولا است که با تغییر قیافه وارد نمایش شده است. ویولا قبلاً قول ازدواج به لرد سنگدل را داده و ملکه الیزابت نیز بر این ازدواج تاکید دارد اما عشق میان ویل و ویولا رفته رفته بسیار عمیق گشته و بنابراین مخفیانه به رابطه با هم ادامه می دهند و ویولا همچنان نقش رومئو را برای نمایش تمرین می کند.