همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
لیلی، درمانگری است که درگیر خوابهای عجیب و روابط پیچیده با بیمارانش میشود. با کشف یک راز تاریک، زندگی او به کلی دگرگون میشود و مرز بین کار و زندگی شخصیاش از بین میرود.
داستان درباره یک وکیل جوان به نام آوریل است که برای نجات جان سگی که بارها مرتکب تخلف شده و به اعدام محکوم شده است، تلاش میکند. در این مسیر، این سگ به آوریل کمک میکند تا خودش را بهتر بشناسد و پیچیدگیهای طبیعت انسانی را بپذیرد.
رونا، دختر نوجوانی است که پس از مرگ مادرش در مرز لهستان و بلاروس، مجبور میشود در سن کم از برادران کوچکترش مراقبت کند. این فیلم، داستان زندگی او را در بحران پناهجویی جهانی به تصویر میکشد.
ساکنان یک ساختمان آپارتمانی در اوکراین به دلیل مشکلات قطع برق، به فکر خرید یک ژنراتور مشترک افتادهاند. اما ظرفیت محدود این دستگاه، مانع از استفاده همه ساکنان از آن شده است.
جو زندانی نامهای به برادرش دن مینویسد و در آن از دلتنگی برای بودن در کنار خانواده در کریسمس میگوید. او از اینکه نمیتواند سس مخصوص گوشت کبابشده را درست کند و چقدر همه را دلتنگ شده، افسوس میخورد. این داستان بر اساس آهنگ معروف استرالیایی پل کلی نوشته شده است.
داستان در جهانی خیالی رخ میدهد که در آن، یک پادشاه و مردی استثنایی درگیر یک کشمکش روانی میشوند. این مرد، با استفاده از زیرکی و نقشههای هوشمندانهاش، بر همه چیز مسلط میشود، کنترل کل شهر را به دست میگیرد و به یک دیکتاتور تبدیل میشود.
یک خانواده برای تعطیلات به یک پناهگاه دور افتاده میروند اما وقتی متوجه میشوند جزیرهای که در آن هستند توسط یک قاتل زنجیرهای اشغال شده، همه چیز به طور غیرمنتظرهای تغییر میکند.
لی یانگ، یک کارآگاه پلیس، پس از ناپدید شدن یک شاهد و مرگ مشکوک خواهر او، که هر دو پس از افشای جرایم یک باند جنایی رخ داده، تحقیقات خود را آغاز میکند تا حقیقت را کشف کند.
ده سال پس از وقوع حادثهای غمانگیز در اجرای نمایشنامهٔ "آواز کریسمس"، جمعی از دوستان سابق دانشگاه در یک کلبهی زمستانی گرد هم آمدند. اما این گردهمایی به کامشان خوش نیامد؛ چرا که سایهی مرگ بر سرشان سنگینی میکرد. قاتلی مرموز که لباس اَبَنِزِر اسکروج، شخصیت خبیث داستان، را بر تن داشت، آنها را یکی پس از دیگری به کام مرگ کشاند.