همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
پارگات، پسر گوردیت سینگ، در پی انتقام از توندیلات است که پدرش را به قتل رساند و زمین هایشان را به سرقت برد. او با یاری رانی و عمه اش بالویرو، تشکیلات توندیلات را از هم می پاشاند و سرانجام، حیثیت از دست رفته ی خانواده اش را احیا می کند.
داستانی از سه زوج متاهل میانسال که با سوالات جهانی درباره ازدواج و وفاداری، موفقیت و شکست حرفهای و چالش یافتن نقشی جدید در زندگی دست و پنجه نرم میکنند.
جازی در مرحله ای از زندگی خود قرار دارد که نه کاملا کودک است و نه هنوز به طور کامل بزرگسال شده است. زمانی که صمیمی ترین دوستش از او نقل مکان می کند، جازی علاوه بر حس از دست دادن، طعم اولین تجربه های استقلال را نیز می چشد.
یک همسایه پیر و بداخلاق و یک دختر کوچولوی اهل لیمویلو که از تخیلات غنی و خلاقانه ای برخوردار است، برای بازگرداندن شادی و نشاط به زندگی پدر دخترک، سفری دلگرم کننده را آغاز می کنند.
در منطقه دلانگیز بورگوندی، زنی بازنشسته به نام میشل با شوق فراوان منتظر دیدار نوه عزیزش، لوکاس بود. اما به دلیل یک اشتباه ساده، تمام برنامههای او نقش بر آب شد. در همین حال، خبر آزادی پسر دوست صمیمیاش ماریکلود، روحیه جدیدی در او دمید و به زندگیاش هدف تازهای بخشید.
کریستین برای یافتن پسرش به طور قاچاقی به سوریه میرود و در آنجا با این سوال مواجه میشود که تا چه حد حاضر است برای نجات عزیزانش فداکاری کند. این سفر او را به دنیای بیرحم جنگ میبرد و او متوجه میشود که باید از تمام باورهایش برای نجات پسرش بگذرد.
در سال ۱۹۴۲، در سوئیس، ارنست شراملی، مردی فقیر و بیخانمان که رویای خواننده شدن در آلمان را در سر داشت، برای رسیدن به این هدف، اطلاعات نظامی سوئیس را به یک جاسوس نازی میفروشد. اما خیلی زود، عمل خیانتکارانه او برملا میشود.
هنرمندی بیکار به نام توماس، دلباختهی رهای مرموز میشود، بیخبر از اینکه او یک خونآشام است. رابطهی آنها به دلیل بیماری شدید توماس، که ناشی از ماهیت واقعی رهاست، به شکلی ناخوشایند تغییر میکند.
گروهی از دانشآموزان در حال لذت بردن از فعالیتهای کمپینگ هستند. اما به جای آنکه لحظات خوشی را سپری کنند، فضا کمکم متشنج میشود، زیرا یکی پس از دیگری توسط نیروهای اهریمنی تسخیر میشوند.
لیانگ به جرم قتل رئیس باند به زندان میرود و در آنجا پسری به دنیا میآورد که به بهزیستی سپرده میشود. پس از ۳۰ سال، لیانگ آزاد میشود و باند، فردی نابینا به نام آه گوی را میفرستد تا به عنوان پسرش، او را بکشد.