همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
کارلا در تعطیلات تابستانی کنار دریاچه با یوناس ملاقات کرد. او پس از اینکه نتوانست دست از فکر کردن به یوناس و بوسهشان بردارد، به او تلفن میکند و به بهانه یک تکلیف مدرسه در مورد کودکانی که در یتیمخانه زندگی میکنند، با او صحبت میکند؛ دقیقاً همان جایی که یوناس زندگی میکند.
گروهی از افراد بسیار متفاوت که در سال 1975 در کمونی به نام "همراه" زندگی می کردند. اکنون سال 1999 است و این اجتماع به کوچکترین اجتماع جهان تبدیل شده است. این کمون تنها از دو نفر - گوران و کلارسه - تشکیل شده است...
یک روزنامه نگار دانمارکی در افغانستان توسط یک گروه تروریستی گروگان گرفته می شود و تهدید می کنند که اگر دانمارک نیروهای خود را از این کشور خارج نکند، او را می کشد...
رونی و یورگن در شهر سولوار در نروژ (در منطقه لوفوتن) زندگی میکنند. آنها ایده درخشانی به ذهنشان میرسد و یک ایستگاه رادیویی غیرمجاز به نام "رادیو فسکسلوگ" راه اندازی میکنند.
وایکینگ ها به کشور گل می آیند و برادرزاده رئیس را می ربایند. رئیس، آستریکس و اوبلیکس را به شمال میفرستد تا او را پس بگیرند، اما برادرزاده عاشق دختر رئیس وایکینگها شده است. چه باید کرد؟...
رمو، سوارکاری با استعداد است اما رفتارهای خود ویرانگرش مانع از پیشرفت او شده است. آوریل، سوارکار دیگری که باردار است و رمو پدر فرزند اوست، باید تصمیم سختی بگیرد. هر دو آنها برای سیرنا، کارفرمای مشترکشان، مسابقه میدهند.
مستندی که یک زوج میلیاردر را در حالی که شروع به ساخت عمارتی با الهام از ورسای می کنند را دنبال می کند. در طول دو سال آینده، امپراتوری آنها، که از حباب املاک و پول ارزان تغذیه می شود، به دلیل بحران اقتصادی دچار تزلزل می شود...
گروهی از زندانیان نظامی آلمانی به عنوان گروه ۲۷ تانکهای جنایتکار در سال ۱۹۴۳ برای انجام یک ماموریت خودکشی پشت خطوط دشمن فرستاده میشوند تا یک قطار شوروی را که سوخت برای ارتش قرمز حمل میکند، نابود کنند...
یک زن جوان به نام ایدا بدون هیچ ردی ناپدید میشود. نامزد او، ساندر، به طور داوطلبانه خود را تسلیم میکند تا توسط پدر و برادر ایدا مورد بازجویی قرار گیرد، اما همه حقیقت را بازگو نمیکند.