همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
رقاصی به نام "دیوتاما" در کلبه کوهستانی خود با مهندس و اسکی بازی به نام "کارل" آشنا شده و عاشقش می شود. وقتی "ویگو" دوست جوان "کارل" با او دیدار می کند، "دیوتاما" روسری اش را به او می دهد. "ویگو" به اشتباه تصور می کند او عاشقش است و...
جیکوب فرانک، رئیس بازنشسته، که اغلب مجبور بود به عنوان "پیام آور مرگ" به بستگان خود اطلاع دهد، اکنون امیدوار است زندگی فراتر از مردگان را داشته باشد...
این اثر یک فیلم تاریخی عاشقانه است که در امپراتوری گورکانی هند جریان دارد. مردی (هیمانسو رای) به دنبال نجات خواهرش است. خواهرش به دست یک شاهزاده دزدیده شده و به بردگی گرفته شده است...
قرن شانزدهم،پراگ.یک خاخام یهودی از خاک رس موجودی غول پیکر به نام "گولم" را به وجود آورده و به وسیله سحر و جادو به آن موجود زندگی می بخشد تا از یهودیان پراگ در مقابل شکنجه محافظت کند...
یک دختر نوجوان که از فعالیت ها پسرانه لذت می برد و از امر و فرمایش های ولی خود خسته شده است تصمیم می گیرد خود را به جای یک مرد جا زده تا بتواند خوش گذرانی کند. او متوجه می شود که مرد بودن آن طور که به نظر می رسید ساده نیست...
یک مرد به همراه همسر و مادر زنش در یک خانه زندگی می کنند. مادر زنش همیشه او را تحت فشار قرار می دهد. یک شب بعد از این که او مست به خانه باز می گردد، مادر زنش او را از خانه بیرون می کند. او خود را به جای یک خدمتکار جا زده تا بتواند شغلی در خانه ی خودش دریافت کند...
خواننده اپرا ، انریکو فرارو ، که از نامزدی های زیادش خسته شده است ، درحال فرار از دست مدیرش از قطار می پرد و به قطار دیگری می رود که به ریویرا می رود. او با یک نفر آشنا میشود و در دهکده ای متوقف می شود ، جایی که (به نظر می رسد) می تواند سرانجام مقداری ...
فیلم داستان خانواده ای از طبقه کارگر است که در برلین سال 1931 که بیکاری بیداد کرده و بحران اقتصادی آغاز شده است زندگی می کنند.پس از اینکه برادر "آنی" دست به خودکشی می زند،خانواده اش به اردوگاهی در برلین نقل مکان می کنند و...
آگوست 1984. در طول تعطیلات تابستانی ویکتور پیش خاله و پسر عمویش می ماند. اگر دلبستگی او به پسر عموی پانزده ساله اش دنیز یا ترسش از سگ همسایه نبود، حادثه روی پل ممکن بود اتفاق نمی افتاد...
"سوزانه" پس از بازگشت از اردوگاه کار اجباری، با سربازی که در آپارتمانش زندگی می کند روبرو شده و تجربیات مشترکش را در خلال جنگ جهانی دوم با او مرور می کند...