همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
در این هجویهٔ دیوانهوار با حال و هوای دههٔ ۱۹۵۰، شوهری که احساس سرکوبشدگی میکند، میکوشد تا همسرِ نانآورِ خود را به طمعِ دریافتِ مبلغِ بیمهٔ عمرش به قتل برساند.
آنا پس از، از دست دادن دوستش، ایزی، به گربهای که با هم نگهداری میکردند، علاقهمند میشود. اما پس از گاز گرفته شدن توسط گربه، تغییرات عجیبی در او رخ میدهد.
سامانتا پس از آنکه پدرش را در جریان یک واقعه آخرالزمانی نامشخص که به نابودی نسل بشر میانجامد از دست میدهد، یک پایگاه نظامی متروکه را مییابد و برای مدتی نامعلوم اما طولانی در آنجا به تنهایی مطلق زندگی میکند. سم که فنون شکار و زندهگیری حیوانات را از پدرش آموخته است، به معنای واقعی کلمه یک بازمانده محسوب میشود.
این فیلم، زندگی کمبا اسمیت، کنشگر مدافع اصلاحات نظام عدالت کیفری را روایت میکند. او به جرم معاونت در جرایم مربوط به قاچاق مواد مخدر دوست پسرش در دوران تحصیل دانشگاه، به تحمل ۲۴ سال و نیم حبس در زندان فدرال، بدون هیچگونه فرصتی برای آزادی مشروط، محکوم میگردد.
خوانندهای جوان با استعداد در دام تجارت موسیقی گرفتار شده و دچار اعتیاد و افسردگی میشود. پس از ده سال، او با کمک یک دوست و استعدادش دوباره به پا میخیزد.
در آیندهای نزدیک در توکیو، در حالی که خطر وقوع زلزلهای مهیب وجود دارد، شوخی دو دوست با مدیر مدرسه پیش از فارغالتحصیلی، به نصب دوربینهای مداربسته در مدرسه منجر میشود...
توری، فعال قدرتمند در حوزهی نشر، پس از به فرزندی گرفتن یک دختربچه، با کمک دوستانش پرستاری به نام فین را استخدام میکند که به نظر میرسد همان شریک زندگی مورد نظرش باشد.
یک سرباز سابق نیروهای ویژه در شرایط بحرانی به گروهی میپیوندد که برای روزهای سخت آمادهاند. در این اجتماع، عشق شکوفا شده و همه با هم متحد میشوند تا آیندهای بهتر بسازند.
شغل پیک موتوری پیتزای ریک هنگامی دگرگون میشود که با مردی در حال مرگ مواجه میگردد. آن مرد از او میخواهد که پیش از نیمهشب در شهر مسابقه دهد تا پرده از یک بازی مرموز بردارد.
در سال 2008، در آخرین ماه تابستان قبل از شروع دبیرستان، یک پسر تایوانی-آمریکایی ۱۳ ساله و تاثیرپذیر، چیزهایی را یاد میگیرد که خانوادهاش نمیتوانند به او بیاموزند: اسکیتسواری، دلبستن و دوست داشتن مادرش.
استفانی اسمادرز و امیلی نلسون در جزیره کاپریِ ایتالیا برای شرکت در مراسم عروسی مجلل امیلی با یک تاجر ثروتمند ایتالیایی، تجدید دیدار میکنند؛ اما این گردهمایی با وقوع قتل و خیانت، مختل میشود.
پس از یک جدایی ناخوشایند، برایان و کیتی برای آنکه بتوانند یکی از بستگان خود را در یک مهمانی شام تحت تأثیر قرار دهند، ناگزیر میشوند تظاهر کنند که همچنان با یکدیگر در ارتباط هستند.