همانطور که قول داده بودیم، تمامی روزهای از دست رفته بابت اختلالات سراسری اینترنت به اعتبار تمامی
کاربران افزوده شد. با وجود اینکه این قطعی کاملاً خارج از اراده و کنترل ما بود، اما اجازه ندادیم حتی یک
روز از حق شما ضایع شود؛ تمامی خسارات را ما متقبل میشویم چرا که همراهی و رضایت شما باارزشترین دارایی
نایت مووی است. ❤️
پس از بازگشت از ویتنام، یک سرباز متوجه میشود که محلهاش به شدت خراب شده است . او با برخی از دوستان خود تماس می گیرد و با هم نقشه ای برای خلاص شدن از شر باند طراحی می کنند...
آمریکاییهایی که در تعطیلات در دریای کارائیب به سر میبرند، شبها به تور اهالی جزیره نزدیک میروند و مراسم محلی وودو را تماشا میکنند. اندکی پس از آن، آنها خود را در جزیره سرگردان و تحت حمله دشمنان ناپیدا می یابند. آنها یکی یکی با پایان های خشونت آمیز روبرو می شوند...
یوگی و دوستانش به اشتباه سوار هواپیمای معروف هاوارد هیوز به نام "گُنجَشک دریایی" میشوند. آنها به طور تصادفی هواپیما را روشن میکنند، بنابراین تصمیم میگیرند با آن پرواز کنند و در طول مسیر به حیوانات و مردم کمک کنند.
کِین، شمشیرزنی هراسانگیز، از سرزمینهای بایر و بیآب و علف عبور میکند و به شهری میرسد که در آن دو دشمن سرسخت و دیرینه، بیوقفه برای کنترل تنها چاه آب شهر در حال ستیز و جنگ هستند.
باب مکگرو، مکس، گونزر و ایروین، دانشجویان دانشگاه لپتومان ، داوطلب شدهاند تا در یک مسابقه قایقرانی دانشگاهی شرکت کنند و مصمم هستند که در آن برنده شوند اما ...
تعدادی از نوجوانان آمریکایی در حالی که در تعطیلات در آمریکای مرکزی هستند، توسط تروریست ها ربوده می شوند. یک ماموریت نجات به دنبال آنها فرستاده می شود، آنها موفق می شوند فرار کنند و به یک مزدور بپیوندند که با تروریست ها می جنگد...
سال 2029 در بحبوحه ي جنگي هسته اي، ماشين ها و روبات ها عملا کنترل زمين را به دست گرفته اند و مشغول نابود کردن آخرين انسان هاي باقي مانده هستند. «نابودگر» (شوارتسنگر) موجودي ماشيني است که به سال 1984 فرستاده مي شود تا زني جوان به نام «سارا کانر» (هميلتن) را که مادر «جان»، ناجي بشريت در جدال با روبات ها خواهد بود، بکشد.
یک معلم دبیرستانی خوش فکر وقتی معلوم می شود که آنها به دانش آموزی بی سواد دیپلم داده اند ، سعی می کند نظم را در پس زمینه دعوای معلق علیه منطقه مدرسه اش حفظ کند ...
گروهبان سرگرد زک با همسر، پسرش و تانک شرمن به یک پایگاه جدید ارتش می رسد. یک شب در یک کافه او یک دلال / معاون را از کتک زدن یک دختر "منع" می کند. کلانتر فاسد از پسر زک برای انتقام و زک از تانک او استفاده می کند...